تلقین روحی
تلقین امروز براي رسيدن به هدفهايم گامهايي برميدارم. امروز سفري را براي رسيدن به هدفهايي که به شكلي زنده در ذهن دارم، آغاز ميكنم. من در روشن ساختن آنچه در روابطم ميخواهم، تمركز خواهم كرد. من بر آنچه در جنبههاي جسمي، احساسي و روحي زندگيام نياز دارم، تأمل خواهم كرد و امروز براي رسيدن به دست كم يكي از هدفهايم اقدام ميكنم. من مانع خودم از اقدام نخواهم شد. درگذشته، اغلب اميدها و رؤياهایي داشتم كه به دليل نداشتن راهنما و يا ترس، سدي در راهِشان شده است. من، امروز، از حس توانايي و هدايتي براي اتخاذ تصميمات جهت مقابله با ترس برخوردارم. به خود اجازه نخواهم داد با بيتصميمي از اقدام بازمانم. امروز با آگاهي از اين امر كه تغيير عبارت است از رشتهاي توفيقهاي كوچك، با اعتماد به نفس حركت ميكنم. تعهدات امروز من : امروز پذيراي باورهاي نو خواهم بود. امروز از باورهاي نو ترس ندارم. ميبينم كه تغيير باورهايم ياريام ميدهد تا الگوي رفتاري گذشته را رها سازم. در خانواده مشكلدارم ياد گرفتهام به زندگي به شيوههايي بنگرم كه برايم نامناسب بوده است. من نگرشها و باورهايي را درباره افراد فراگرفتم كه نامتوازن، وارونه و مبهم بود. اين باورهاي پيشين، مانند طرحهايي از گذشته هستند، ولي درك ميكنم كه ميتوانم آنها را تغيير دهم. من امروز قدرت و توانايي خود را صرف باورهاي نو ميكنم. من امروز ميدانم اگر ايمان و اعتمادبهنفس داشته باشم، و اگر واقعاً به اين باور برسم كه امكان تغيير زندگيام وجود دارد، اين چنين خواهد شد. وقتي كه باورهايم ناپايدار و نيمه مطمئن باشد، زندگيام متزلزل و نيمه مطمئن است. از اين رو، من بايد با تمام وجودم باور داشته باشم كه بهبود مناسب، روابط درست و زندگي هماهنگ براي من امكان دارد. من امروز قدرت و توانايي خود را صرف باورهاي نو ميكنم. تعهدات امروز من : خود را از بند يأس آزاد ميكنم امروز من يأس را از خود دور ميكنم، و خود را از احساسات ناخوشايند ناتواني، بيپناهي و بيهودگي آزاد ميسازم. اذعان دارم كه اگر تصور كنم زندگيام مفهومي ندارد و امكان پيشرفت و تغييري نيست، ممكن است مأيوس و دلسرد شوم. ميبينم كه زندگيام مفهوم دارد، و اين كه هميشه براي تغيير كردن امكان هست، هميشه راهي براي آزاد شدن از گذشته وجود دارد. آنچه پدر و ماردم در روزهاي بسيار دور با من كردند، ديگر ناخشنودم نميسازد و در خود غرق نميكند. من، بر اثر آنچه در گذشته برايم اتفاق افتاده است، درمانده نميشوم. اكنون زمان بخشيدن و زمان گذشت و به جلو رفتن است. من قرباني نيستم، من زنده و كاملاً هشيار و رها از يأس و دلسردي هستم. زماني كه مبارزطلبيهايي بر سر راهم رخ مينمايد، باشوق ميپذيرم و با اشتياق منتظر فرا رسيدن هر روز نو هستم. تعهدات امروز من : كلماتي را به كار ميگيرم كه مؤثر و گيرا باشد؛ كلمات نيرومندي كه مرا هدايت كند. امروز كلمات من نيرومند و مؤثر خواهد بود. كلماتي را انتخاب خواهم كرد كه احساس تسلط، شايستگي و توانايي را در من برانگيزد. من ميتوانم. من ميخواهم. من هستم. من انجام ميدهم... من خود را با كلماتي محدود نميكنم كه بيتصميمي و ضعف از آن مستفاد شود. من از گفتن «نميتوان»، «غيرممكن است»، «به هيچ وجه...»، «به اندازه كافي شايستگي ندارم.» و «من تسليم ميشوم.» اجتناب خواهم ورزيد. امروز مواظب پيامهاي نااميدكنندهاي كه از سوي «من» براي «خودم» فرستاده ميشود، خواهم بود. امروز به مهملبافيهاي نفس خاتمه خواهم داد. وقتي كه ميبينم قدرتم در خودم تغييراتي ايجاد كند، ميتوانم افكار منفي را به افكار مثبت تغيير دهم. ميتوانم كلمات نيرومند و مؤثري انتخاب كنم تا به ايجاد ديدي جديد در مورد زندگي و ديدي جديد در مورد خودم كمك كند تعهدات امروز من : امروز من مسئوليت زندگيام را برعهده ميگيرم. من فردي آزاد هستم و امروز مسئوليت كامل زندگي خود را بر عهده ميگيرم. من از دانستن اينكه ميتوانم مسيرهاي لازم براي زندگيام را آزادانه انتخاب كنم، شادمان هستم. من، بابت جايي كه امروز هستم، كسي را سرزنش نميكنم. من به هيچكس اتهامي وارد نميسازم. من نقص و عيبي در ديگران نمييابم. من، با قبول مسئوليت پيگيري مسير زندگي و خوشبختي خود، فرايند شفا را آغاز ميكنم. من از گناه آزادم. من از بستگي ناسالم به ديگران آزادم. من از رنجش از ديگران بابت «شكست» تقريبي خود آزادم. من براي گرفتن تصميم درباره زندگي امروز آزادم. مسئوليت كوركورانه و بدون فكر در مورد ديگران، انرژيام را به هدر ميدهد و قدرتم را سست ميكند. ولي مسئوليت در قبال خودم، مرا آزاد ميكند و توجه و عشق مرا شايسته ميسازد. امروز براي يافتن آنچه برايم مهمترين است، وقت صرف ميكنم، تا زندگيام آنج را باور دارم، منعكس سازد. امروز من تعهد مسئوليت زندگيام را بر عهده ميگيرم. تعهدات امروز من : انگيزه دارم كه هدفم را دنبال كنم. امروز هدفه ايم را پي ميگيرم و سعي و تلاش خود را در جهت ترفيب خودم قرار ميدهم. لازم نميبينم زندگي خالي و بدون رضايتي را بگذرانم. اگر مطمن نيستم كجا دارم ميروم، وقت ميگذارم تا براي روشنايي و الهام از خداوند تقاضا كنم. ارزوي واقعي من در زندگي چيست؟ آيا من زندگياي روزمره را در نظر دارم كه آسايش و امنيت فراهم ميسازد، ملي مرا به مبارزه فرا نميخواند؟ شايد براي نخستين بار در زندگيام، آنچه را آرزو دارم، دنبال ميكنم. من هدفهايم را تعيين ميكنم ولي نه بر پايه نظر كسي در مورد خودم. امروز احساس ميكنم براي تجربه كامل زندگي، انگيزهاي در من وجود دارد. ميدانم با هر موقعيتي كه مواجه ميشوم، تنهاي براي آموزش بيشتر من است. من به جلو ميروم؛ نه تسليم ميشوم و نه نااميد. من اراده و انگيزه دارم تا آنچه را آرزو ميكنم، پي بگيرم تعهدات امروز من : در كناري ميايستم و كارها را به خدا ميسپارم امروز خود را كنار ميكشم و ميگذارم نيروي برتر در درونم فعال باشد. ديگر سعي نميكنم نيروي برتر وجودم را با كوششهايم متوفق كنم. امروز «خود»م را در پسزمينه قرار ميدهم و ميگذارم صداي درونيام راه راه به من نشان دهد. من در كار روح خداوند در من و از طريق ن مداخله نخواهم كرد. بعضي اوقات در ذهنم به قدري اختلال ايجاد ميشود كه مانند توپي لاستيكي ـ كه بيجهت به اين سو و آن سو حركت ميكند ـ به نظر ميرسد. وقتي چنين احساسي ميكنم شايد دارم از كاري كه بايد انجام دهم يا احساسي كه دارم، فرار ميكنم. ميدانم كه اگر تنها بتوانم به اندازه كافي آرام باشم و گوش فرا دهم، مسيري براي من وجود دارد. امروز شجاعت خود را با قاطعيت تأييد ميكنم تا به درون بنگرم و آن منبع دروني و جاوداني خرد را بيابم. امروز من مانع راهم نخواهم شد. تعهدات امروز من : امروز ديدي تازه از خود و دنيا دارم امروز، باتغيير فكرم درباره آنچه ميخواهم ببينم، دنيا را متفاوت ميبينم. من قرباني دنيا نيستم. آنچه در دنيا ميبينم گونهاي برآورد است، تصويري برجسته از آن چه هستم، نه دريافتكنندهاي بيتفاوت، نه يك صفحه سفيد كاغذ كه زندگي رويش نوشته ميشود. من قرباني زندگي نيستم. من ديگر نام قرباني را روي خود نميگذارم ـ من فردي جان به در برده از توفان حوادث زندگي هستم. من ديگر قرباني افكار و احساساتم نيستم. آنچه براي قبولي برميگزينم، آگاهي عشق وتواناي است؛ و به عنوان همكار در خلق واقعيتم دنيا را تازه ميبينم. من، اكنون ديد تازهام را از زندگي و دنيا قبول ميكنم. تعهدات امروز من : من خودم و ديگراني را كه آزارم دادهاند، ميبخشم من ميتوانم ببخشم و رها كنم. نميتوانم گذشته خانوادهاي را كه در آن بزرگ شدهام، فراموش كنم. ولي ميتوانم از تجارب خود بياموزم و اگر تمايل داشته باشم آنها را فراموش كنم. امروز ميدانم كه تنها با گذشت ميتوانم احساس گناه و ترسم را رها كنم. بخشودن خودم وقتي كامل است كه بتوانم ديگران را ببخشايم. امروز رها ساختن رنجش را بر ميگزينم. ديگر اجازه نميدهم اين احساسات به صورت عقده در درونم درآيد. من امروز، همچنان كه خود و ديگراني را كه آزارم دادهاند ميبخشايم آزادي تازهاي را احساس ميكنم. وقتي بر آگاهي خود ميافزايم، هر لحظهام غني است. ميدانم كه ميتوانم به زندگيام بهبود بخشم. و از هر لحظه لذت ببرم. با آشكار شدن هر لحظه، ميفهمم كه من، هماكنون، بهتريني هستم كه ميتوانم باشم. خداوند به من جان و هستي بخشيد تا زندگي كنم و در آن خوشبخت و شاد باشم. حال بستگي كامل به من دارد تا از كسي و آنچه هست، لذت ببرم. همچنان كه به تدريج از گذشته پر از آشفتگي و سختيام دور ميشوم، از اين كه چقدر جالب است كه خودم باشم، بيشتر آگاهي مييابم. دست كم براي اين چند لحظه، تار عنكبوتهاي ترس، افسردگي و اضطراب را از ذهن خودم پاك ميكنم. اجازه خواهم داد جريانات واقعي عشق در من به حركت درآيد تا همه افكار محدوديت يا نپذيرفتن انتقاد را در درونم جارو كند و بيرون بريزد. من، تنها با يك حس آرامش و شادي، باقي خواهم بود. هر لحظه امروزم با يك تجربه هرگز تمام نشدني كه بر لذت زندگيام خواهد افزود، پر خواهد بود. و تعهدات امروز من ... ؟ |